دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

وبلاگ نویس باید بیدار باشد
وبلاگ نویس باید هوشیار باشد

وبلاگ نویس متعهد نه برای پول می نویسد نه برای حزبش نه برای هیچ تعلق دنیایی دیگری
وبلاگ نویس برای دغدغه اش می نویسد
برای "درد"ی که دارد
و آمها تا زمانی که "درد" دارند زنده هستند
آدم بی درد مرده ای است متحرک

زنده باد وبلاگ نویس!



حاشیه ی اول: تقدیم به همه دوستان وبلاگ نویسم
حاشیه ی دوم: ساعت 4 و 15 دقیقه بامداد روز چهارشنبه 30 دی! خوابم نمیاد و ساعت 9 هم امتحان دارم درس OCC استرس هم ندارم! تا الان هم داشتم فیلم می دیدم! با مهران خواندم!
حاشیه ی سوم: اللهم اعوذ بک من علم لا ینفع

  • یک نی ساز

ما فقط نسبت به یک نفر مسئولیم و بقیه­‌ی مسئولیت­ها در طول این مسئولیت قرار می‌­گیرد.

در پاسخ به این سوال قدیمی و عجیب که چه باید کرد، باید ابتدا روشن گردد که اساسا ما کجا قرار داریم و زمین بازی چیست و در دست کیست و آنگاه که زمین بازی و صاحب بازی مشخص شد این سوال معنا پیدا میکند که : "چه باید کرد"

درواقع عمده دشواری که در پاسخ به این سوال مهم و اساسی ایجاد و مطرح میشود ناشی از گیجی پرسشکنندهی این سوال است و اینکه جغرافیای رابطهی خود با عالم هستی را نیافته یا نمیداند یا نپذیرفته است.

براساس آنچه گفته شد و همان طور که انتظار می­رفت پاسخ این سوال وابسته است به شخص سوال کننده و نسبتی که برای خودش با عالم هستی در نظر میگیرد لکن به صورت انتزاعی باید گفت که شخص مومن و مدعی انقلابی­گری در پاسخ به این سوال باید در نظر داشته باشد که شخص او ابدا منشا اثر نیست و اگر هم باشد صرفا وسیله ای بوده و نه بیشتر و اساسا حق عرض اندام ندارد که بپرسد چه باید بکنم؟ آنچه بر عهده­ی اوست آنکه بداند کارگردان وصحنه گردان اصلی خداست و جز او نیست و هرآنچه منبع خیر است اوست و واسطه­ی خیرش، وجود مقدس و مبارک امام زمان، که کارگردان اوست و همه­چیز اوست و سوالکننده اگر حواسش به همین نکته باشد، کافی است تا انجام واجبات و ترک محرمات و "عمل به آنچه می­داند" کند و بقیه­ی راه را بسپارد به کارگردان، چه اساسا چه باید کرد پرسشی است از نوع کارگردانی و نه غیر.


ضمیمه: سوالی که ذهن هرکسی را مشغول خواهد کرد اینکه پس بقیه چه و پس کشمکشهای نگران­کننده و داغ این روزگار و تحولات و افت و خیزهای شرایط تاریخ امروز چه می­شود؟ پاسخ کوتاه آنکه اگر پاسخ سوال قبل روشن شده باشد، دیگر پاسخ سوال دوم هرچه باشد بر "وظیفه" شخص اثر نخواهد داشت.



برگرفته از کلاس اخلاق استاد م.ت

  • یک نی ساز
امروز با یکی از دوستانم که دانشجوی سالهای آخر پزشکی یکی از دانشگاههای تهران است حرف می زدم می گفت از 100 تا ورودی دختر دانشکده شان 40 تاشان را دیده که سیگار می کشند! بعد کلی حرف زد از معصومیتهای به باد رفته ی دانشجوهای شهرستانی هم کلاسی اش طی این چند سال و بچه هایی که حالا عرق خور شدند و اینکه در دانشگاههای تهران تنها ده درصد دانشجویان پزشکی بودند که گفته اند تا حالا لب به سیگار نزده اند. او که خودش هم سیگاری است کلی از این وضعیت ناراضی بود و معترض. عامل اصلی را صدا و سیما و عدم توانایی ما در مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست و حرفهایی که یا آنقدر زده شده اند که کلیشه شدند یا دردهایی که گفتنش در گوش خر مسئولین با گفتن به در و دیوار گچی تفاوتی ندارد ...
فکر میکردم که واقعا اگر پدران و مادران ما می دانستند در این دانشگاه چقدر ها معتاد می شوند و چقدرها بی عفت می شوند و چقدرها بی اعتقاد و بی نماز می شوند چند درصدشان اجازه می دادند پسرشان یا دخترشان برود تهران درس بخواند

یادم می آید پارسال خوابگاه علم و صنعت که بودم فقط سوییت ما بود که بوی سیگار نمی داد هرچند ما هم توی سوییت سیگاری داشتیم اما خب جرئت نمی کرد علنی سیگار بکشد و خوب یادم هست که خوابگاه داخل دانشگاه علم و صنعت که بودم یکبار یکی از دوستان مکانیکی ام گفت اگر کسی بخواهد ماریجوانا بکشد به من بگو کمتر از ده دقیقه برایش حاضر میکنم!
حالا باز شرایط خوابگاه شریف بهتر است منتها بچه ها به جای ماریجوانا گرس میکشند، جلوی در خوابگاه سرف خیابان هم یک مرکز ترک اعتیاد است!
بماند از بچه هایی که سال اول در مورد فتوای فلان مرحع تقلید با دوستشان بحث میکردند و سال آخر کارشناسی که رفته بودم اتاقشان تا با هم درس یخوانیم قبله را نمی دانستند کدام طرف است!
گفتنی ها بسیار است و ناگفته ها نیز بسیار!
و فقط اشاره ای، آنکه در شمیرانات از هر 10 ازدواج 6 تا به طلاق منجر می شود و به استناد حرف علی مطهری در شمال تهران از هر 2 ازدواج یکی به طلاق می رسد

برای آخر پستم تفالی به حافظ زدم، شعر زیر آمد:

درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث

دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث

در بهای بوسه‌ای جانی طلب / می‌کنند این دلستانان الغیاث

خون ما خوردند این کافردلان / ای مسلمانان چه درمان الغیاث

همچو حافظ روز و شب بی خویشتن / گشته‌ام سوزان و گریان الغیاث

 

معصومه 1

معصومه 2


پی نوشت: من خودم در دانشگاههای فنی کم ندیدم دختران دانشجویی که سیگار میکشند، ولی خب، انصافا در حد 40 نفر از 100 نفر نیستند، دوستم توضیح میداد که ضرر سیگار برای زنان بیشتر از مردان است و یکی از دلایلش این است که تخمدان از ابتدای تولد دختر در بدن اوست اما اسپرم هر روز تولید می شود و اثر سیگار بر روی تخمدان در خانمها همیشگی و مانا است

  • یک نی ساز
اثری از شهید آوینی را می خواندم، مقایسه ی امروز من و نوشته ی دیروز او مرا شدیدا به فکر فرو داشت، اینکه آوینی از کدام "ما" سخن میگوید و از کدام "فرزندان" و از کدام "مادران" و کدام "میله های مهد کودک"، نمی دانم سید می دانسته چه می نویسد یا نه! اما امروز برای هر کدام از این تعابیر و نگاهی که سید مرتضی به آنها داشته و تغییری که هر کدام از آن ها داشته اند کتابی می توان نوشت ... دعوتتان میکنم به سکوت، خواندن و تامل:

کربلا ما را به سوی خود فرا می‌خواند و ارواح مشتاق ما بی‌تابانه، همچون کبوتران حرم، به‌ سوی کربلا بال می‌گشایند. بار دیگر صدای «هل من ناصر» امام عشق در دل تاریخ بلند است و این بار حضور امت به‌راستی شگفت‌آور است. هر آن‌کس در هر زمان و در هر جا به این صلا لبیک گوید کربلایی است و کربلا میزان عشق است و اهل ا را از اغیار جدا می‌کند. 
کربلا، آغوشت را بگشا، حزب الله به سوی تو می‌آید. 

از که باید سخن گفت؟ از آن جوان کارگر بلورسازی و یا از آن پیرمرد هفتاد ساله‌ای که حسین را و آن فوز عظیم را یافته است و خود را چهارده ساله می‌پندارد؟ نه، اینجا سخن از من و ما نیست، سخن از حضور است، حضور امتی که عاشورا را باز یافته و دعایش که «یا لیتنا کنا معکم»، به استجابت رسیده است. 

راهیان کربلا را بنگر. آنان خوب دریافته‌اند که زندگی به خون وابسته است و پیکر تاریخ، بی‌خون خدا _ ثار الله _ مرده‌ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی، رمزی است بین خدا و عشاق، یعنی که این است بهای دیدار. 

به یاد آر فرموده‌ی صاحب الزمان را که ما را به اعمالی فرا خوانده‌اند که به محبتشان نزدیک‌تر است: «فلیعمل کل امرء منکم ما یقرب به من محبتِنا.»(١) و به‌راستی مگر محبت آنان در چیست؟ در محبت حسین. محب حسین محبوب خداست و کدام راه از این نزدیک‌تر؟ 

جلوه‌های شگفت‌آور حضور امت، همه حکایت از این دارد که آنان حضور تاریخی خود را می‌شناسند و سر آنچه عاشورا را جاودانه ساخته است دریافته‌اند. کدام چشمی است که از شوق به گریه نیفتد؟ مردان سخن از کربلا می‌گویند و زنان از حجاب عفتی که پاسدار حرمت خون کربلاییان است. 

چه روزگار شگفتی! بگذار اغیار هرگز در نیابند که این‌همه در کام ما چه شیرین است. بگذار اغیار هرگز در نیابند که این قلب‌های ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و سر ما در هوای کدامین یار خود را از پا نمی‌شناسد. 

بگذار اغیار در نیابند. آینده در کف این بچه‌هایی است که از پشت میله‌های مهد کودک، همراه با راهیان کربلا، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» سر می‌دهند. 

بگذار اغیار هرگز در نیابند و فردای روشن ما را در حضور امروز بچه‌های ما نبینند. بچه‌های ما امروز در تظاهرات و هیئت‌ها و روضه‌خوانی‌ها بزرگ می‌شوند و شیر مادر را مخلوط با اشک‌های حسینی می‌مکند و عشق حسین (ع) با جانشان آمیخته می‌گردد و آینده‌ی انقلاب را تا فرداهای دور و حکومت جهانی عدل در سراسر کره‌ی زمین استمرار می‌بخشند. 

بگذار دشمن خود را بفریبد و از پیوند تاریخی ما با عاشورا غافل بماند. اگر امام تنها نماند اسلام هم پیروز خواهد شد، و ما اهل کوفه نیستیم که امام را تنها بگذاریم. 

بگذار دشمن هرگز در نیابد آینده در کف آن حزب‌اللهی کوچکی است که کفن «هیهات منا الذله» در بر کرده است و قلک پس‌اندازش را چون نارنجکی به قلب دشمن می‌کوبد. 

بگذار دشمن خود را بفریبد و در انتظار از پا نشستن ما باشد. آینده از آنِ فرزندان ماست
  • یک نی ساز
خبر فوت پدر آقای بابایی، دوست عزیزم بسیار بنده را متاثر کرد

هیچ حرفی ندارم

فاتحه بخوانید و صلوات
  • یک نی ساز