دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

و سرنوشت این چنین رقم زد

که این وبلاگ همچنان

دست نوشته های 

یک دانشجوی فنی باقی بماند

...




49


  • یک نی ساز
تو خیلی مهربانی
من خیلی به تو فکر میکنم
روزها را به تو فکر میکنم
و شبها با یاد تو می خوابم
هر کاری که میکنم تو را هم فکر میکنم
درنظرت میگیرم
تو خیلی شیرینی
بی حوصلگی مرا
بی انگیزگی مرا
و شل بودن مرا
فقط و فقط امید به اینکه یک روز قرار است تو بیایی حل کرده
فقط به امید اینکه یک روز تو بیایی و کنارت باشم و دور یک میز بنشینیم و ناهار بخوریم و برای فرداهایمان برنامه ریزی کنیم
وای که چه رویاهای شیرینی
اصلا فرداهایمان هم نه
گور بابای فرداهای من
من از فرداهایم فقط با تو بودن را می خواهم
بیا توی همان فرداهایمان دور همان میز بنشینیم
خیلی ساده
اصلا شاید دور یک سفره
و به جای کباب و گوشت بریان، آبگوشت یا کشک و بادمجان بزنیم یا حتی سیب زمینی آب پز و نان
و فقط به آینده ی تو فکر کنیم
آینده ی من فدای سرت
فدای یک تار مویت
فدای یک لبخند مهربانت
سالهاست که ندیدمت
و مستقیم با هم حرف نزدیم
البته به جز یک باری که آمدی خانه مان
آمدی توی اتاقم
خواب بودم
دستم را گرفتی
و بیرونم بردی
بعد کنارم ایستادی
و حرفهایی زدی ...
قدت از من بلندتر بود
یا لااقل اگر قدکوتاه تر از من بودی هیبتت بدجور مرا گرفت
خیلی شیرین بود
چند روز پیش رفتم خانه ی پدری ات
نیستی
دلتنگت هستم
بعضی شبها دلم تنگ می شود و نگرانم که شب کجا میخوابی
چه روی خودت میکشی
چرا برای خوابیدنت به خانه ی ما نمی آیی
اینقدر ما نامحرمیم؟
نه آدرسی نه شماره تلفنی نه آی دی ایسنتاگرامی
هفته پیش که با علی و بهنام و حسن رفتیم درکه آنجایی که نشستیم و دیگر بالاتر نرفتیم من به فکر تو بودم
کنار آن درخت زیبا
روی آن تخته سنگ محکم
نشستنت و تماشا کردنت چقدر زیبا بود
و چقدر به هیبت آن آبشار و صدای سنگین و متین و استوارش به قول علی، نزدیک بودی
ته دلم خوشحال شدم که میتوانی بیایی و این جاهای زیبا را ببینی
خوشحال شدم
کاش با من بودی
همین جا آرزو میکنم یک بار دوتایی با هم برویم درکه
برویم بالا تا هرجایی که تو بخواهی
هر جا تو بگویی می ایستیم
هر جا تو بگویی راه می رویم
هرجا خسته شدی از کوله پشتی ام برایت آب میوه در می آورم
آب لیمو و عسل
یا به رسم کوه نوردی آن روزهای دره گاهان که دیگر تکرار نشد آبغوره
و اصلا خودم دهانت میکنم اگر بگذاری
کفشهایت را از پایت در میآورم و اگر بگذاری پایت را ماساژ می دهم
گور بابای همه! هر کسی هر مزخرفی میخواهد بگوید
تو که باشی هر چیزی به جز تو مزخرف است بیخود است
خیلی به آمدنت فکر میکنم
هر روز منتظرم خبری شود از آمدنت
وقتی خبرهای خوب از تو می رسد کلی ذوق میکنم
با شوق فراوان به نزدیکترین دوستانم آمدنت را خبر میدهم
امیدوار میشوم
و بال بال می زنم تا بیایی
مدام تصور میکنم که در موردت با پدرم چطوری حرف بزنم
قطعا او اول سوال خواهد کرد
و من در مورد جوابم خیلی فکر کرده ام
حتی در مورد سوالهایی که ممکن است مادرم بپرسد
و البته خیالم از بابت برادرم راحت است اما او هم سوالهای جدی مهمی خواهد داشت و پاسخ خواهم داد
من واقعا از صمیم قلب میخواهم کنارت باشم و برای تو باشم
شبها را نخوابم برای تو
و روزها را عرق بریزم و جان بکنم و اضطراب و فشار را تحمل کنم به عشق تو
و بعد همه این خستگی ها با یک لبخندت یک جا رفع می شود
وقتی یادم می افتد تنها نیستی و چند نفری کنارت هستند دلم آرام میگیرد
یعنی راستش دلداری میدهم خودم را به اینکه دور و برت هستند و هوایت را دارند و تنها نیستی
خدا حفظت کند
و زودتر بیایی
و کنارت باشم
و کنارت بمانم
خیلی راه درازی داریم
خیلی کارهای نکرده داریم با هم
خیلی حرفهای نزده داریم با هم
خیلی 
خیلی
خیلی
.
.
.
  • یک نی ساز