دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

مطالب پربحث‌تر

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

صغری خیلی دختر خوبی بود اما شلخته بود و کتابهایش را همیشه این ور آن ور پرت میکرد. یک بار رفته بود زیر درخت نمیدانم چیچی نشسته بود که مثلا خیر سرش درس بخواند بعد کتابش را فراموش کرد بردارد و همانجا گذاشت و آمد توی خانه تا با کبری خاله بازی کند. اما باران بارید و کتاب صغری خیس شد. مادرش هم او را یک دل سیر کتک زد که چرا آدم نمی شود و درس نمیخواند و شلخته است. مادرصغری میگفت چون شلخته است هیچ وقت شوهر نمیکند و کبرا را هی زد توی سر صغری و گفت باید درس بخوانی تا موفق شوی. کبری پارسال کتابش را زیر درخت جا گذاشته بود اما تصمیم کبری گرفت که دیگر کتابش را زیر درخت جا نگذارد! صغری بعد از خوردن کتک رفت در اتاق و گریه کرد. باباش شب آمد. باباش هم او را زد تا بلکه آدم شود. صغری و کبری بزرگ شدند. کبری دانشگاه صنعتی شریف قبول شد و درسهایش را پشت سر هم میخواند اما چون تصمیمش را گرفته بود و تصمیمش خیلی قاطع بود مدام درس میخواند و هرچه خواستگار برایش می آمد رد میکرد تا درسش را بخواند و کتابهایش را جایی جا نگذارد، تازه جزوه هم به کسی نمیداد و هرچه خواستگار برایش می آمد رد میکرد، صغری اما شلخته بود و تصمیمی هم نگرفته بود بنا براین درس هم نمیخواند و در دانشگاه آزاد قبول شد و هی جزوه میگرفت و میداد و زودی هم شوهر کرد. او به زور لیسانس گرفت اما چون تصمیمی نگرفته بود ادامه تحصیل نداد و زودی هم بچه دار شد و سر و سامان گرفت. کبری اما هی درس میخواند و درس میخواند، او تصمیم کبری گرفته بود و باید برای ادامه تحصیلش حتما ارشد کنکور میداد و وقت شوهر داری نداشت پس درس خواند و بعد از ارشد هم دکترا گرفت و ظرفیت هیئت علمی هم پر شد. در حالیکه صغری شلخته 3 شکم زاییده بود او مدرک دکترا داشت و دنبال شوهر اما سنش بالا بود و هیچ کس او را نگرفت. او آخرش به زور هیئت علمی دانشگاه دارغوز آباد شد و همچنان مجرد ماند و افسرده شد و در این راه تلف شد. صغری هم نوه اش به دنیا آمد اما عوضش کبری باکلاس است و تحصیل کرده است. 

  • یک نی ساز
قضیه از آنجا شروع شد که در گروهی که ما و تنی چند از رفقای حزب اللهی مان عضویم بحثی در گرفت ساده و قابل بررسی و کوچک. چه مسئله ای؟ اینکه ما گفتیم ازدواج بر سبک زندگی موثر است، که ناگاه دوستی دیگر شمشیر از قفا! کشیده آخته بر زهر که آی چه نشسته ای که وا اسلاما و تو غلط کرده ای و همان طور که حجاب ممنوعیت نیست مصونیت است ازدواج هم محدودیت نیست خیلی هم نامحدودیت است و خیلی هم خوب است و اصلا هم تقید نمی آورد و اتفاقا آدم بعد از ازدواج خیلی هم آزادتر می شود و دوباره ما یک سوالی پرسیدیم و ایشان هی فریاد که بله شما قواعد زبان فارسی را رعایت نکردی و رهبری نگران زبان فارسی است و تو حزب اللهی نیستی و ای فحش و ای تو چقدر بد هستی و از ما هی اصرار که حالا کوتاه بیا و از ایشان مدام انکار و خلاصه ما هم پس از اندکی تحمل پاسخش را دادیم چرا که ما را توان شنیدن مزخرف و خزعبل نیست.
ایشان که تفکر در مورد ازدواج و آیا گذاشتن در ابتدای جملات، فریاد وا اسلاما سر میداد در نهایت بحث فرمودند که بنده با ملاکهای ایشان از نتانیاهو هم خطرناکتر هستم
حالا از اینها گذشته من با اینها کار ندارم، چیزی که زیاد است و تا دلت بخواهد هست بسیجی احمق، اما نکته ای که خیلی برایم مهم است اینکه من باید از همین دوست بسیجی نمامان تشکر کنم چرا که ایشان در پس مزخرفاتی که ساتع کرد حقیقتا نکته نابی را مطرح کرد و آن اینکه یادم باشد همواره موجوداتی هستند که لباس دین دارند و داعیه اسلام ولی سطحی بین اند و کار خراب کن و به معنی واقعی کلمه گل به خودی که چه عرض کنم، ...یدن به خودی!
همانهایی که آمار رابطه جنسی 60 درصد دختران دبیرستانی در تهران را نمی بینند ولی تار موی دخترانی که به تعبیر رهبری اگر در شب قدر قرآن به سر بگیرند حزب اللهی اند را می بینند
همانها که فساد ادرای گسترده را نمی بینند اما برای اینکه فلان وزیر گفته فلان چیز کج است کفن میپوشند
همانها که بعد از پیروزی انقلاب دیگر مردم را ندیدند و پونز در پیشانی همان مردم انقلابی کردند
همانها که وقتی بسیجیان واقعی زیر بمباران موشکی و شیمیایی ارتش بعث بودند رفته بودند حوزه های علمیه را تسخیر کرده بودند و اوج دغدغه شان تلفط ولاالضالین بود
بله، حمد و سوره بسیجی ها غلط بود و حمد و سوره آنها درست، ترکشها توی سر بسیجیها میخورد و به جایش عمامه روی سر آنها سبز میشد، خردلش مال بسیحیها بود، زیارت با خیال راحتش برای آنها
توی سرشان بخورد این زیارت
کربلای جبهه ها را فراموش کردند و چسبیدند به فلز حرم و فکر کردند این فلز، امام است
همانها که حج را رها نکردند و به حسین گفتند محرم بوده و فرار کرده، حج واجبش را نیمه رها کرد و رفت، طواف النسا هم که نکرده، زنش برش حرام است!
بیشعورهایی که حسین بن علی را نمی بینند و سنگ کعبه را می بینند دریغ از اینکه کعبه حسین است و نماز حسین است و این سنگهای سیاه، بی حسین با سنگ توالت هم فرقی ندارند که بدترند حتی، چون در مقابل حسین می ایستند که صد رحمت بر سنگ توالت
همانها که علی را ندیدند اما قرآن سر نیزه را چرا، چه اصلا آن قرآن نیست، پوست بز است و پوست خر و مغز نیست که پوست بز می بیند، پهن الاغ است!
به جهنم
چیزی که زیاد است بسیجی نمای احمق
اما از همه اینها باز هم بگذریم، برای بار دوم باید تشکر کنم از این دوست عزیز
یادآور شد که اسلام آمریکایی فقط اسلام سید صادق و منتظری و بازرگان نیست، گاهی اسلام ما بسیجی ها هم اسلام آمریکایی است، وقتی که سفارت انگلیس را میگیریم و افتخار میکنیم و وقتی بعدش خرکی سفارت عربستان را میگیریم و خرکیف میشویم و دوباره خریتهای بعدی و خرکیفی بعدش، اینها وقتی در راستای اهداف انقلاب نباشد و در جهت عکس اهداف باشد تنها بیشعوری است و خریت و لا غیر
اسلام این بسیجی ها هم اسلام آمریکایی است، منتها از نوع وازد داخلی! تولید داخلی است این بار، آقا را هم قبول دارد، جانش را هم روزی شصت و سه بار فدای رهبر میکند، عکس بکگراند موبایلش هم عکس آقاست، اما بیشعور است، احمق است، و فقط با اشتباهاتش آبروی رهبر را میبرد.
اصلا همینها هم هستند که آبروی بسیج را برده اند، همینها هستند که باعث میشوند مردم از بسیجی بدشان بیایند، همینها هستند که بدون اجازه میروند جلوی دختر و پسر مردم و تجسس میکنند که شما چه نسبتی با هم دارید؟ تو وقتی حکم نداری و اجازه نداری گوه میخوری در مورد نسبت این دو میپرسی، بله در مورد حجابش میتوانی "تذکر" دهی، آنهم تذکر و نه بیشتر، این حجاب هم ربطی به نسبتشان با هم ندارد، نسبتشان به تو هیچ ربطی ندارد ...
بگذریم
خلاصه مطلب اینکه این اتفاق باعث شد تا تصمیم مهمی بگیرم، قبلا پستهایی در مورد چرئت گفتن داشتم، اما حالا که قرار است هم از لیبرالها فحش بخورم(مثل قبل و مثل همیشه) و هم از این مسلمانان آمریکایی بهتر که حرفم را لااقل محکم و با صدای بلند با هشتگ #خطرناکتر_از_نتانیاهو فریاد بکشم، باشد تا شب اول قبر بگویم حداقلش این بود که دستانم فریاد کشیدند آنچه میفهمیدم را و آنچه حق بود را، چه لا حیا فی الدین را برای همین موقعها آفریده اند!
#خطرناکتر_از_نتانیاهو چند معنی دارد، اول اینکه مشتی بسیجی داریم که خطرناکتر از نتانیاهو اند، دوما اینکه حواسمان باشد خودمان جزء همینها نشویم، سوم اینکه مشکل همیشه با مرگ بر اسرائیل گفتن حل نمیشود، خیلی وقتها کمی شعور هم لازم است!!!!!!، چهارم اینکه همیشه لازم نیست یزید باشی، سلیمان بن صرد خزاعی هم باشی فرقی با یزدی نداری، سلیمان خیلی خفن بود، بزرگ قوم بود  و آیت الله بود و 40 من هم ریش داشت اما بیشعور و احمق بود مثل خیلی از ما بسیجی ها
امضا، ساعت دو و شانزده دقیقه بامداد، فردا کلی کار دارم اما نوشتن مهم تر است
به رسم احتمال نیم درصدی، ممکن است آنچه بین من و این آقا رخ داده باشد فقط سوتفاهم باشد، اما اگر هم سوتفاهم باشد اثبات شی نفی ما ادا نمیکند و بسیجی هایی هستند که اسلام آمریکایی دارند منتها فرقشان با مسلمانان آمریکایی که امام میگوید این است که این بار آقا و امام را هم قبول دارند
اسلام تکفیری شیعی، اسلامی که فقط خودش را قبول دارد و امثال مرا از نتانیاهو بدتر میداند و اگر زورش میرسید مرا تکفیر هم میکرد و خونم را مباح و ناموسم را حلال
نمی گویم من بسیجی ام، اما این تیپی که توضیح دادم قطعا بسیجی نیستند، هرچند آرم بسیج دارند، آرمشان غصبی است ...
  • یک نی ساز