دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

مطالب پربحث‌تر

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

سال اول دوم که برای تحصیل تهران بودم خیلی دلم برای یزد تنگ میشد، خیلی، دلم برای خیابانها و میدانهای یزد تنگ میشد، برای آب و هوای مزخرف و داغش! حتی یادم می آید یک بار یکی به من گفت تو که آمدی تهران ارشد هم همینجا بخوان و همینجا هم ازدواج کن و قید یزد را بزن که ثمر ندارد! و من کلی بهم برخورد که زکی وا غیرتا و وا وطنا!


البته کم کم فضا و شرایط فرق کرد، با تهران انس گرفتم، با مردمش، جاده هایش و میدانهایش!


چهارشنبه هفته پیش که داشتم می آمدم یزد برای اولین بار حس کردم دارم از وطنم جدا می شوم! خیلی دلم میخواست بروم مصلی نماز عید بخوانم پشت سر رهبری، اما شرایط اجازه نمیداد

برای اولین بار حس کردم تهران برایم وطن تر است تا یزد! هرچند همه اقوام و اجدادم در یزد بودند و هستند ...

وطن آدم جایی است که سنگرش همانجا باشد، حالا وسط کویر یزد، یا وسط چهارراه ولی عصر! یا در سوریه در قلب مردمی که زبانشان را بلد نیستی!


خاطره نوشت: سوار مترو بودم به سمت حسن آباد که از آنجا تاکسی بگیرم برای راه آهن، مردی سوار مترو شد و کنارم نشست، اکثرا مشخص بود که به نماز عید می روند

گفتم نماز عید میروید؟ گفت بله! 

گفتم خوش به حالتان، خیلی مخواستم من هم بیایم، گفت شما اگر میخواستی بیای زودتر از ما آنجایی!

منظورش را نفهمیدم و گفتم شرایط اجازه نمیداد زودتر از شما آنجا باشم، گفت ربطی ندارد! اگر دلت آنجا باشد زودتر از ما آنجایی

لبخند زدم:)

  • یک نی ساز

چندی پیش آیت الله جوادی آملی در دیدار با آقای عارف بحث دیوث سیاسی را مطرح کردند، دیوث در لغت به معنی کسی است که ناموسش را در اختیار دیگران قرار میدهد و عین خیالش هم نیست، این می شود دیوث، حالا دیوث سیاسی میشود اینکه تو ناموس ملی را به دست بیگانه بدهی و ابایی هم نداشته باشی راست راست هم راه بروی، خب میشوی دیوث سیاسی دیگر! چیز دیگری که نمیشوی! دیوثی که شاخ و دم ندارد!

در راستای همین عدم وجود شاخ و دم برای دیوثها! مقاله ای دیدم در یکی از نشریات دانشگاه شریف که دیوث علمی را بررسی کرده بود و به این پرداخته بود که استادی که ناموس علمی کشور را به دست بیگانه میدهد و افتخار هم میکند که ریکام(تایید و معرفی دانشجو به استاد خارجی) داده تا دانشجو اپلای کند و برود از کشور دیوث است! خب هست دیگر! دیوث شاخ و دم ندارد!

و در همین راستای عدم وجود شاخ و دم برای دیوثها، من این بار نمیخواهم به دیوث سیاسی و فرهنگی و اینها بپردازم، به خود دیوث میخواهم بپردازم یعنی کسی که ناموسش را بزک میکند تا بقیه التذاذ کنند و عین خیالش هم نیست، البته در تهران این پدیده متاسفانه فراگیر شده بلانسبت اقلیتی که تن ندادند، یعنی شما می بینی آقا دارد راه میرود همسرش هم کنارش، آرایش کرده، خوشگل، خوشتیپ، می بینی این آقایی که دارد راه میرود زنش تمام برآمدگیهای ریز و درشتش پیداست آقا هم عین خیالش نیست، بعد هم می بیند که مردم دارند نگاه میکنند و زیر لب حرفهایی میزنند اما باز هم عین خیالش نیست، خب این میشود دیوث دیگر! حالا دیوث که حتما نباید ناموسش را بدهد بقیه که بقیه ارضا شوند! این هم درجه ای از دیوث بودن است و ما باید بپذیریم که در سالهای احیر خیلی ها دیوث شده اند و خیلی ها هم به درجاتی از این مقام نایل شده اند. رشید که ساکن بودم به رسم پیاده روی شبانه با یکی از دوستان طرفهای ساعت 10 شب داشتیم سمت فلکه اول و دوم تهرانپارس قدم میزدیم که خانمی را با همین وضعیت دید، علی رغم عدم تمایل من، جلو رفت آقا را صدا زد و خیلی محترمانه گفت حجاب خانم شما پسندیده نیست، آقا هم برگشت که به تو ربطی ندارد! خب این آقا الان غیرتمند و شرافتمند است یا دیوث است؟

چرا ما بیخودی برای برخی کلمات قبح قایل میشویم؟ آقا اینکه این کلمه را به راحتی بگوییم اشکال ندارد، مشکل این است که در مقابل چشمهایمان هر روز انسانهایی مقداری دیوث میشوند و ما سکوت میکنیم، حالا جالب است که اگر به همین آقا بگویی تو دیوثی به رگ غیرتش برمیخورد! هرچند شاید حالا دیگر بر هم نخورد! دلیل چیست؟ باید امروزی باشد! مانتوی جلوباز مد شده! ساپورت شیک است! هیچ کس نیست بگوید بدبخت حماقت تو مد شده است؟ یا اینکه بقیه التذاذ ببرند؟ انسان را چه چیزی می پندارید؟ فقط شکم و زیر شکم؟ کاش دیگر به شهوت پرستی و مرفه طلبی عربها گیر نمی دادید، دیگر این پرستیژ عرب ستیزی تان نوبر است والله، از منظر شما انسان چیست؟ موجودی که فقط باید تلاش کند تا بیشتر بخورد و بیشتر لذت ببرد؟ بفرمایید یک گوسفند باکلاس! انسانیت و اخلاق چه می شود؟ معنویت چه می شود؟ اینها برای آدمیزاد است، اینها اصل است نه آن شکم لعنتی و اطرافش!

خلاصه اینکه این دیوث بودن در شهری مثل تهران فراگیر شده ولی در یزد هنوز نه! لکن به شدت و به سرعت در حال فراگیرشدن است، میرویم تهران دو ماه بعد برمیگریم می بینیم زکی! چقدر آقایان بی غیرت تر و خانمها امروزی تر به قول خودشان و بی ارزش تر شده اند! بعد میگویند در جامعه ای که ارزش زن به زیبا بودن است آن جامعه هیچ وقت پیشرفت نمیکند و بدبخت است و فلان، زیرش هم یا اسم شاملو را مینوسند یا مرحوم دکتر شریعتی را یا یک بدبخت دیگری که مرده باشد و اسمش کلاس داشته باشد و نتواند آن حرف مزخرف را تکذیب کند! عزیزم زن برای ما ارزشش به زیبا بودن نیست، برای شما روشنفکرنماها ارزش زن به زیبابودن است که از بی حجابی و روابط آزاد طرفداری میکنید، ما که از همان اول گفتیم بهشت و مافیها را میگذاریم زیر پای مادر، خاک پای مادر، شما اصالت را به لذت میدهید ...

خدا اگر دیوثها را هدایت نمیکند لعنت کند و سقط!

 .

.

.

 

شهید مطهری، کتاب مسئله حجاب، فصل چهارم بخش ایرادها و اشکالها:


ما نمی‏گوئیم زن خود را در کیسه سیاه بپیچید، ولی آیا باید طوری لباس‏ بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود که برجستگی پستانهایش را هم به مردان‏ شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آن طور که هست بهتر و جاذبتر برای‏ آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعی در زیر لباس استفاده کند تا چاقی و زیبائی مصنوعی را هم برای فریفتن و دل ربودن مردان بیگانه به مدد بگیرد؟

این مدها و لباسهای تحریک آمیز برای چه به وجود آمده است ؟ آیا برای‏ اینست که بانوان آن لباسها را برای همسرانشان بپوشند؟! این کفشهای‏ پاشنه بلند برای چیست؟ جز برای این است که حرکات ماهیچه‏های کفل را به دیگران نشان دهد؟ آیا لباسهائی که نازک کاری‏ها و برجستگیهای بدن را نشان می‏دهد، جز برای تهییج مردان و برای صیادی است؟

عملا غالب خانمهائی که از این نوع کفشها و لباسها و آرایشها استفاده‏ می‏کنند، تنها مردی را که در نظر نمی‏گیرند شوهران خودشان است.

  • یک نی ساز

بزرگواری ذیل پست قبلی نظر گذاشته اند گه:

سلام

حالا شما بفرمایید راه حل را؟
فکرکنید من مادر یک پسر در این سن هستم. بفرمایید که چه کنم؟؟
و اما پاسخ:
سلام
قسمتی از راه حل را طی کرده اید، اینکه مشکل را پذیرفتید، خیلی ها تا همین جا را هم نرفتند
اگر یزدی باشید که بعید هم نیست، قضیه چهارراه اعدام را دارید، پسرکی که به چند کودک تجاوز کرده بود و آنها را کشته بود، اوایل انقلاب، زود هم اعدامش کردند، وسط شهر، تقاطع بلوار امام صادق(ع) و خیابان شهید طالقانی و از آن روز آنجا شد چهارراه اعدام!
رییس آموزش و پرورش وقت این پسر را پیدا کردیم! میگفت قبل از مرگ این پسر رفتم با او حرف زدم، نکات حالبی از این آدم به ما گفت، نکته ای که الان میخواهم تاکید کنم اینکه مدیر مدرسه میگفت پسرک گفته تا قبل از اینکه قضیه تجاوز من به این کودکان لو برود خانواده من فکر میکردند من بهترین فرزند خانواده هستم و هیچ مشکلی ندارم!
ببینید، بگذریم که خود این پسرک خودش یک "و ما ادراک ما یزد" میشود، ولی نگران کننده تر و ترسناک تر اینکه خانواده هایی هستند که فکر میکنند پسرشان خیلی پسر خوبی است، دخترشان خیلی دختر خوبی است، بعد یکهو می بینند زکی! پسرشان مثلا اعدامی است! در حالیکه ذره ای ذهن خانواده به این سمت نمی رفته!
مثلا این داستان معصومه را به قلم دوست و برادرم بخوانید:
این یک داستان تخیلی نیست، داستان یک دختر یزدی است، پدر و ماردش چه فکری میکنند؟ میدانید؟ بگذارید صریح بگویم، پدرش افتخار میکند که دخترش دندان پزشکی میخواند و اتفاقا کلی خواستگار هم رد کرده به خاطر اینکه در شان دخترش نیستند، کلی هم کیف میکند که چه دختر خوبی دارد، حالا بگذریم که برادر ما برای عدم تشخیص هویت خانم، اسم و رشته و دانشگاهش را عوض کرده است اما این داستان معصومه، قبل از تعلق به جامعه دانشگاهی متعلق به جامعه سنتی یزد است که به بلوغ سنتی! نرسیده، میخواهد ادای مدرن شدن را هم در بیاورد و می شود اینی که هست و دارد می شود!
ببینید چه بلایی دارد سر ما می آید.
حالا من قصد ندارم راه حل را خیلی زود ارائه کنم، نیازمند زمان و صرف وقت و فکر است،
انشاالله نوبت خانواده ها هم میرسد، صبر کنید ...
  • یک نی ساز

 دکتر حسن عباسی یک بار در تلویزیون پیرامون بحث فسادهای جنسی در ایران حرف میزد، چون میدانید که! از نظر برخی مسئولین ما که فرق بین ماهیتابه و گوگل را نمیدانند هیچ فسادی در ایران وجود ندارد و فقط غرب است که هر روز روزی 40 بار به فروپاشی میرسد و ما خیلی خوب هستیم و آمار طلاقمان هم اصلا در حال افزایش نیست و اصلا دنباله رو سبک زندگی غربی نیستیم، منتها حسن عباسی شاید هر از چند گاهی مزخرفی هم بین حرفهایش بگوید اما لااقل کور نیست! کر هم نیست! جسارتا و بلا! بلانسبت اکثریت مسئولین فرهنگی کشور خر هم نیست. حسن عباسی میگفت زمان جنگ اگر خرمشهر به دست عراقیها می افتاد ما باید این مسئله را تکذیب و یا کتمان میکردیم؟ نه! میپذیرفتیم هضم میکردیم و راه حل ارائه میدادیم امروز هم در برخورد با مسایل فرهنگی باید اینگونه باشد، با ذکر این مقدمه بگذارید یکی از این خرمشهرهایی که تصرف شده را اعلام کنیم!

گرایش به همجنس بازی در بین یزدیها به شدت در حال افزایش است، نگاهی به فضای دبیرستانهای یزد چه پسرانه که همیشه متهم ردیف اول این گرایشات هستند و چه دخترانه که متهمان اصلی ردیف اول هستند!

بگذارید چندتاخاطره تعریف کنم، راهنمایی استعداهای درخشان بودیم، مدرسه ای حقیقتا مذهبی و همه درس خوان، دیگر میشود گفت بهترین بچه های یزد دور هم جمع شده بودند لااقل کلیت فضای مدرسه حاکی از این بود شما خودتان حساب کنید مثلا نماز نخوان آن موقع مدرسه من بودم! یعنی بچه منفی شان من بودم! حالا در این چنین فضایی که همه نماز شرکت میکردند آن هم داوطلبانه، مدیر مدرسه گیر سه پیچ میداد که کسی نباید شولار لی بپوشد که تنگ باشد، نباید آستین کوتاه بپوشد که بازویش پیدا باشد، نباید موهایش بلند باشد، نه اینکه مدیر مرض داشت و کافر همه را به کیش خود پندارد نه! اتفاقا یک روز که اعتراض بچه ها به این گیر دادنهای اعصاب خورد کن زیاد شده بود آمد سر کلاس ما و گفت: پدر یکی از بچه ها آمده که شما چرا نمیگذاری پسرم آستین کوتاه بپوشد و اینها، من هم توضیحش دادم که آقا اینها سن بلوغ است و بعضیها سفید ترند و بالاخره آدمیزاد است دیگر!! پدر هم انکار میکرده که نه، پسر من خیلی هم بچه خوبی است و این حرفها چیست که میزنید؟ (این پدر احتمالا همان پدری میشود که دخترش در دانشگاه تهران بله و خودش فکر میکرده که نه خیر! و پسرش هم نیز!) مدیرمان میگفت همان لحظه از پنجره اتاق، حیاط را نگاه کردم، پسری کنار پسر همین آقا ایستاده بود و دست انداخته بود دور گردنش و داشت بازوی سفید پسرک را میمالید، صحنه را به پدر احمقش نشان دادم و به تعبیربنده پدرک! ساکت شد.

تمایل به همجنس بازی در یزد اصلا نیازی به اثبات ندارد، هرکسی این مسئله را انکار کند واقعا شوت شوت شوت است، آفساید! از دخترهایش را مثال نمیزنم و حرفهایی که بچه ها از قول دوستانشان! در مدرسه دخترانه بغلی مان نقل میکردند را منتقل نمیکنم! ما وارد حوزه خواهران نمیشویم! اما ذکر همین نکته بس که یکی از این دوستانی که همیشه ساز مخالف میزد و مدیر نتوانست محبورش کند که شلوار لی نپوشد در امتحانات پایان سال که بچه های مدارس دیگر هم می آمدند مدرسه ما امتحان نهایی میدادند، یک روز سراسیمه و با صورت پر از اشک وارد سالن شد و پرید توی اتاق همان مدیری که هرگز گوش به حرفش نمیداد و با گریه و صدای بلند میگفت که بالاخره دستمالی شدم و بقیه ماجرا که بماند ...

حالا دیگر ماجراهای خلافکارانی که در یزد دنبال بچه پسرها بودند و هستند و اینها بماند که هرکدامش رمانی میشود، همین اندازه بس که این پدیده ای شده فراگیر و به راحتی هم در شبکه های اجتماعی تحت عنوان عامیانه و شوخی مآبانه گوله بازی مطرح می شود و هرچند به زبان شوخی است اما هر شوخی برخاسته از مطلبی جدی است. این گرایش شوم در شهری به نام دارالعباده باید بررسی شود، فساد جنسی بحرانی است خاموش و فراگیر که جامعه ای را به نابودی میکشد، کی قرار است بیدار شویم و بفهمیم و یک خاکی بریزیم توی سرمان؟!



 نکته: یکی از دوستان وبلاگ نویس پس از مطالعه این پستها گفت این که چیز جدیدی نیست و تهران دارد غرب زده می شود و شهرستانها تهران زده و این اتفاق همه جایی، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه، من هم گفتم بله، من و تو این مسئله را میدانیم و می فهمیم، من فعلا میخواهم این مسئله فقط پخته شود و باز شود چون شرط اول درمان، پذیرفتن بیماری است که مردم یزد خانواده ها و مسئولین هیچ کدام به این پذیرش نرسیدند ....

  • یک نی ساز