دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسن_عباسی» ثبت شده است

 دکتر حسن عباسی یک بار در تلویزیون پیرامون بحث فسادهای جنسی در ایران حرف میزد، چون میدانید که! از نظر برخی مسئولین ما که فرق بین ماهیتابه و گوگل را نمیدانند هیچ فسادی در ایران وجود ندارد و فقط غرب است که هر روز روزی 40 بار به فروپاشی میرسد و ما خیلی خوب هستیم و آمار طلاقمان هم اصلا در حال افزایش نیست و اصلا دنباله رو سبک زندگی غربی نیستیم، منتها حسن عباسی شاید هر از چند گاهی مزخرفی هم بین حرفهایش بگوید اما لااقل کور نیست! کر هم نیست! جسارتا و بلا! بلانسبت اکثریت مسئولین فرهنگی کشور خر هم نیست. حسن عباسی میگفت زمان جنگ اگر خرمشهر به دست عراقیها می افتاد ما باید این مسئله را تکذیب و یا کتمان میکردیم؟ نه! میپذیرفتیم هضم میکردیم و راه حل ارائه میدادیم امروز هم در برخورد با مسایل فرهنگی باید اینگونه باشد، با ذکر این مقدمه بگذارید یکی از این خرمشهرهایی که تصرف شده را اعلام کنیم!

گرایش به همجنس بازی در بین یزدیها به شدت در حال افزایش است، نگاهی به فضای دبیرستانهای یزد چه پسرانه که همیشه متهم ردیف اول این گرایشات هستند و چه دخترانه که متهمان اصلی ردیف اول هستند!

بگذارید چندتاخاطره تعریف کنم، راهنمایی استعداهای درخشان بودیم، مدرسه ای حقیقتا مذهبی و همه درس خوان، دیگر میشود گفت بهترین بچه های یزد دور هم جمع شده بودند لااقل کلیت فضای مدرسه حاکی از این بود شما خودتان حساب کنید مثلا نماز نخوان آن موقع مدرسه من بودم! یعنی بچه منفی شان من بودم! حالا در این چنین فضایی که همه نماز شرکت میکردند آن هم داوطلبانه، مدیر مدرسه گیر سه پیچ میداد که کسی نباید شولار لی بپوشد که تنگ باشد، نباید آستین کوتاه بپوشد که بازویش پیدا باشد، نباید موهایش بلند باشد، نه اینکه مدیر مرض داشت و کافر همه را به کیش خود پندارد نه! اتفاقا یک روز که اعتراض بچه ها به این گیر دادنهای اعصاب خورد کن زیاد شده بود آمد سر کلاس ما و گفت: پدر یکی از بچه ها آمده که شما چرا نمیگذاری پسرم آستین کوتاه بپوشد و اینها، من هم توضیحش دادم که آقا اینها سن بلوغ است و بعضیها سفید ترند و بالاخره آدمیزاد است دیگر!! پدر هم انکار میکرده که نه، پسر من خیلی هم بچه خوبی است و این حرفها چیست که میزنید؟ (این پدر احتمالا همان پدری میشود که دخترش در دانشگاه تهران بله و خودش فکر میکرده که نه خیر! و پسرش هم نیز!) مدیرمان میگفت همان لحظه از پنجره اتاق، حیاط را نگاه کردم، پسری کنار پسر همین آقا ایستاده بود و دست انداخته بود دور گردنش و داشت بازوی سفید پسرک را میمالید، صحنه را به پدر احمقش نشان دادم و به تعبیربنده پدرک! ساکت شد.

تمایل به همجنس بازی در یزد اصلا نیازی به اثبات ندارد، هرکسی این مسئله را انکار کند واقعا شوت شوت شوت است، آفساید! از دخترهایش را مثال نمیزنم و حرفهایی که بچه ها از قول دوستانشان! در مدرسه دخترانه بغلی مان نقل میکردند را منتقل نمیکنم! ما وارد حوزه خواهران نمیشویم! اما ذکر همین نکته بس که یکی از این دوستانی که همیشه ساز مخالف میزد و مدیر نتوانست محبورش کند که شلوار لی نپوشد در امتحانات پایان سال که بچه های مدارس دیگر هم می آمدند مدرسه ما امتحان نهایی میدادند، یک روز سراسیمه و با صورت پر از اشک وارد سالن شد و پرید توی اتاق همان مدیری که هرگز گوش به حرفش نمیداد و با گریه و صدای بلند میگفت که بالاخره دستمالی شدم و بقیه ماجرا که بماند ...

حالا دیگر ماجراهای خلافکارانی که در یزد دنبال بچه پسرها بودند و هستند و اینها بماند که هرکدامش رمانی میشود، همین اندازه بس که این پدیده ای شده فراگیر و به راحتی هم در شبکه های اجتماعی تحت عنوان عامیانه و شوخی مآبانه گوله بازی مطرح می شود و هرچند به زبان شوخی است اما هر شوخی برخاسته از مطلبی جدی است. این گرایش شوم در شهری به نام دارالعباده باید بررسی شود، فساد جنسی بحرانی است خاموش و فراگیر که جامعه ای را به نابودی میکشد، کی قرار است بیدار شویم و بفهمیم و یک خاکی بریزیم توی سرمان؟!



 نکته: یکی از دوستان وبلاگ نویس پس از مطالعه این پستها گفت این که چیز جدیدی نیست و تهران دارد غرب زده می شود و شهرستانها تهران زده و این اتفاق همه جایی، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه، من هم گفتم بله، من و تو این مسئله را میدانیم و می فهمیم، من فعلا میخواهم این مسئله فقط پخته شود و باز شود چون شرط اول درمان، پذیرفتن بیماری است که مردم یزد خانواده ها و مسئولین هیچ کدام به این پذیرش نرسیدند ....

  • یک نی ساز