دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قاچاق» ثبت شده است

ادامه از قسمت دوم

اصلا الان که فکر میکنم می بینم جا داشت واقعا بروم کنار آن رفقایمان که لباسهای درهم برهم پوشیده بودند بگویم برادر، دوست، رفیق، شما بچه کجایی؟ خانه تان کجاست؟ اینجا محله ماست شما از کجای یزد بلند شدی آمدی اینجا که سوسول تر و باکلاس تر از مایی؟ الان الگوی تو کیست؟ مثلا ادای کی را داری در می آوری؟ دیگر خفن تر از این مهندس حسن کی؟ بچه درس خوان این شهر که نه به اعتراف من بلکه به رسم شهادت عوام و تایید آموزش و پرورش و بعد وزارت فخیمه ملعون علوم، راهنمایی را تیزهوشان خوانده دبیرستان را هم، و بعد کارشناسی اش را رشته هوافضا از دانشگاه شریف گرفته آن هم 4 ساله (که حضرتعالی 6 ساله هم از دانشگاه آزاد نمیگیری و نمیتوانی بگیری و رشته اش را هم دانشگاهت ندارد) و ارشدش هم شریف! الان هم در شرف دفاع ارشد! اصلا او نه، همین سید، راهنمایی و دبیرستان را تیزهوشان بود و بعد هم با رتبه 37 کنکور بدون سهمیه رفت فلسفه را انتخاب کرد تا از همان اول آب بینی بز را به زندگی دنیا را ترجیح دهد، او به کنار، علی هم راهنمایی تیزهوشان بود و دبیرستان هم، منتها دوم دبیرستان ول کرد رفت قم! و البته او زودتر از ما دنیا و زرق و برقش را به آب بینی بز فروخت. من هم همکلاسی اینها بودم، لیسانس را علم و صنعت بودم ارشد هم شریف، بالاخره الان خفن مرد آرمانی تو کیست؟ چیست؟ از کدام مدل است؟

یعنی واقعا یک لحظه وسط پارک احساس خطر کردم، جامعه متمایل به یک سمت و نخبگانش متمایل به سمتی دیگر! چقدر از هم غریبه! (خودم را نخبه حساب نکردم ها! ولی 3 تا رفیقم را چرا، هرچند جامعه سالهاست به من و همکلاسیهایم لقب نخبه را میدهد)

حالا در نیایید بگویید نویسنده امل است و اینها، نه من 6 سال است در دانشگاه ها و محیطهای علمی ام القرای جهان اسلام! تهران بزرگ که مرکز فساد است دارم درس میخوانم و فسادهایی که شما خواننده عزیز اگر دانشجوی تهران نباشی، فیلمش را هم ندیدی ما به صورت زنده در دانشگاه دیدیم و عادی سازی شده متاسفانه، اما عرضم این است که یزد در حال یک تغییر فرهنگی عظیم است که تازه این، آرامش قبل از طوفان است، وای به روزی که طوفان بیاید.

حالا مسئولین بیشعور فرهنگی استان هی گزارش بدهند که ما چقدر خوبیم!

پی نوشت: خودمانیم لابی واردات سگ هم خوب کاسبی میکند! خیل خوب! واقعا پشت صحنه واردات این همه سگ به ایران کیست و چیست، هرچه و هرکه هست در آمدش خیلی خوب است، جا دارد بهانه ای باشد تا یادی از گمرک و دوستانمان در قاچاق کنیم. از تمام نمایندگان عزیز مجلس که باعث رونق هرچه بیشتر پدیده قاچاق در کشور هستند تشکر کنیم، از اداره "مبارزه با مبارزه با قاچاق" و فعالیتهای شبانه روزی شان در جهت رفع موانع قاچاق! تشکر کنیم، از تمام مسئولین دولتی از بالا تا پایین که به نوعی دست اندر کارند و سنگر را خالی نگذاشتند متشکریم، خسته نباشی دلاور، خسته نباشی قهرمان، رحمت به شیری که خوردی!

  • یک نی ساز