دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

همای اوج سعادت به دام ما افتد، اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

دست نوشته های شخصی یک دانشجوی فنی

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (5 و 6 قصص)

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (96 یوسف)

مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قزوین» ثبت شده است

چند نکته را مدتهاست میخواهم اشاره کنم و اتفاقات این روزها بهانه ای است برای طرح اندکی از نگفته ها و ننوشته های من! موضوع این مطالب شاید در نگاه سطحی و ابتدایی، فساد جنسی در شهر یزد باشد اما حقیقت آنست که به مسئله بزرگتری اشاره دارد، مسئله تغییر سبک زندگی مردم یزد و بعد ایران و دوم گسترش غرب زدگی روز افزون این شهر.

نظرات شما چراغ راه ما باد

 


دبیرستان بودم که برای کپی گرفتن از برگه ی نمیدانم چیچی ای! طبق معمول روانه خیابان محل سکونت شدم! خیابان تیمسارفلاحی یک تایپ و تکثیری داشت که البته بعدا جمع کرد و رفت! یک بار رفتم آنجا که کپی از مطلبی بگیرم، یادم نیست دقیق مطلب چه بود اما از آنجا که معمولا کله ما بوی قورمه سبزی میداده و از آنجا که در ادامه خواهید خواند که چه اتفاقی افتاد! مطلبی را برده بودم کپی کنم که محتوای سیاسی یا اجتماعی داشت. تایپ و تکثیری عزیز بعد از برانداز کردن مطلب ما گفت من کپی نمیگیرم! گفتم عزیزم فلسفه وجودی شما پس چیست! آقای تایپ و تکثیر هم که اندک رفاقتی هم با ما داشت سر درد دل را باز کرد که بله! چندی پیش بنده خدایی آمده اینجا مطلبی به ما داده خطاب به امام جمعه محترم و فقید استان که آن موقع مرحوم مظلوم آقای صدوقی پسر بودند، روحش قرین رحمت، بله، مطلب خطاب به ایشان بوده و مقایسه ای کرده یزد را با قزوین که بهرحال مشهور است به همجنس بازی و در آن به این مسئله پرداخته که همجنس بازی در یزد در حال رواج است و یزد در جال تبدیل به قزوین دوم است.

یکی از نهادهای نظارتی هم که خیلی به رگ غیرتش برخورده (چون میدانید که، ما در کشور 17 نهاد نظارتی داریم که باهم به اندازه یک مبصر کلاس عرضه نظارت ندارند، فقط بلدند در دهن امثال آن نویسنده مقاله را بگیرند و شاید فردا روزی در دهن امثال من را، خدا عناصر بی خیر و برکت این نظام را یا ساقط کند یا اگر قابل اسقاطی شدن نیستند و حتما باید تا آخر عمرشان بی مصرف بودنشان را به نظام تحمیل کنند خدا سقطشان کند) پرانتز طولانی شد! خلاصه آن نهاد نظارتی آمده اول نویسنده را گرفته بعد هم در تایپ و تکثیری را چندروزی بسته و حالا مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید نوشته من دانش آموز ترسیده بود، نهایتا با کلی التماس و تعهد به اینکه من نگویم آن نوشته را کجا کپی کردم، چند نسخه ای کپی کرد و به ما داد.


ادامه دارد ...

  • یک نی ساز